تلخ نامه
می آیی و می روی. من می مانم، همین دور و برها. جایی که سر راه هیچ کس نیست. مات و مبهوت، از همه اینها که توی سرم چرخ می خورد. بالا و پایین می رود. می کوبد به دیوارهای جمجمه ام که راهی به بیرون پیدا کند. تمام روزها، شب ها، خیابان ها و شهری که دوستش داشتیم. همه اینها که در تو به رفتن رسید و در من به تلخی نشست. می روی، می مانم. بی هدف در خیابان ها می چرخم و تمام این صدها سال در سرم بالا پایین می روند.
می روی و دور می شوی. دورتر و دورتر. تلخ می شوم، تلخ تر و تلخ تر.