بایگانی برای ماه June, 2008

Saturday, June 28th, 2008

تنهایی که می آید
و بر جان می نشیند
همانند همه طاعون ها
چون عشق که همانند موریانه می خورد
می تراشد
در عین همه پوچی خود
و من
تنها
در انتهای بودن
در انتهای همه قصه ها
به طاعون می اندیشم و عشق و پوچی
ذرات الکل در سرم بالا پایین می روند
همانند بغضی که در گلویم تکان می خورد
این تقدیر تنهایی و مردن در [...]

Monday, June 23rd, 2008

همه داستان هایم به پایان می رسد
اینجا که منم
داستان هایی که تو نمی خوانی شان
مدتی است
اینجا که منم، “من” به پایان می رسد
من ای که ساخته شد برای انهدام
در یاد همان خیابان ها که فراموش شده اند
همان ها که زمانی بوی دود و خون می دادند
همان کوچه های بن بست
که رنگ بغض های نا [...]

قمار

Friday, June 20th, 2008

آه .. ، لذت
لذت تخدیر باخت ، باخت !
آری شکست حقارت نیست
در هر قمار، در هر نبرد، در هر تضاد و تفاهم
دیگر
پیروزی است باخت!
اینک
هر تک گلوله .. ، آه
قرص مسکنی [...]

خاطره خوانی در شب های جن زده کپنهاگ - یک

Wednesday, June 4th, 2008

خان جون همیشه می گفت که آقا جان مرد بود، بامرام و معرفت. من و تمام نواده های خاندان می نشستیم پای خان جون و اون از مردی آقا جان می گفت و من دلم ضعف می رفت برای اون عصا و کلاه شاپو قهوه ای آقا جان که همیشه از دیوار خانه خان جون [...]

تلخ نامه

Sunday, June 1st, 2008

می آیی و می روی. من می مانم، همین دور و برها. جایی که سر راه هیچ کس نیست. مات و مبهوت، از همه اینها که توی سرم چرخ می خورد. بالا و پایین می رود. می کوبد به دیوارهای جمجمه ام که راهی به بیرون پیدا کند. تمام روزها، شب ها، خیابان ها و [...]