سرودِ مردی که تنها به راه میرود
Saturday, March 22nd, 2008در برابر ِ هر حماسه من ايستاده بودم.
و مردي که اکنون با ديوارهاي ِ اتاقاش آوار ِ آخرين را انتظار ميکشد
از پنجرهي ِ کوتاه ِ کلبه به سپيداري خشک نظر ميدوزد;
به سپيدار ِ خشکي که مرغي سياه بر آن آشيان کرده است.
و مردي که روزهمهروز از پس ِ دريچههاي ِ حماسهاش نگران ِ کوچه
بود، اکنون [...]